چگونه آدمهای مخرب را از زندگی خود خارج کنیم
چگونه آدمهای مخرب را از زندگی خود خارج کنیم
0 نظر
1394/09/30

چگونه آدمهای مخرب را از زندگی خود خارج کنیم

کنترل انرژی انسانی محیط خود


NF/37



چگونه آدمهای مخرب را از زندگی خود خارج کنیم
لیز رایان
اولین باری که حامله شدم، خب بچه نداشتم و یک دفعه دوقلوداشتم.
به خاطر می آورم که یک روز به همسایه گفتم " فکر کنم من و شوهرم یک مرحله بزرگ را پشت سر گذاشتیم حالا که بچه ها سه ماهه شدند".
"حالا دیگه شب می خوابند. فکر کنم حداقل روی این قسمت وظایف پدر مادری کنترل داریم".
همسایه خندید و گفت "اولین کاررا توانستید بکنید". "خوبه. خیلی توانایی های دیگر را هم باید بدست بیآورید. پدر و مادر بودن یعنی مدام یادگرفتن. هیچوقت تمامی ندارد".
همسایه من دروغ نگفته بود.الآن دوقلوها بیست و دوساله هستند و پر از کارهای عجیب. سه تا برادر کوچکتر آنها هر روز به ما چیزهای جدید یاد می دهند.
ما هنوزم به طور فعالانه به وظایف پدرمادری خود وفاداریم درست مثل زمانی که بچه های بزرگ ما تازه به دنیا آمده بودند.
زندگی به واقع هر روز یاد گرفتن است- نمی توانیم جلوی این حقیقت را بگیریم. وقتی جوان بودم هیچ تصوری از این نداشتم که زندگی من در پنجاه سالگی چگونه خواهد بود ، برای اینکه پنجاه سالگی خیلی برای من دور به نظر می آمد.
الآن سن من بالای پنجاه سال است و می بینم که مجبورم هر روزیاد بگیرم- تمامی نداره.
در هر سنی که باشید، می بینید که در زندگی شما افرادی هستند ، که حتی برای شما مهم هستند، ولی به شما کمکی نمی کنند.
این جور آدم ها نیروی شما را می گیرند ، جوری رفتار می کنند که احساس بدی از خودتان داشته باشید. این می تواند یک مدیر مافوق باشد. شاید یک دوست قدیمی که شاید به واقع یک دوست هم نباشد ولی کسی که خیلی وقت است می شناسید.
یکی از مشتریان ما –ری- داشت همسر خود سارا و دختر هفت ساله خود، الیز، را به استخر می برد. سارا گفت " ما باید این آخر هفته با مایک و پتی باشیم".
مایک برادر ری است. پتی همسر مایک. دختر هفت ساله ری از صندلی عقب ماشین فریاد کشید "نه ........ نمی خوام عمو مایک و زن عمو پتی را ببینم. از اونا متنفرم."
ری به سارا نگاه کرد. سارا با دهان باز تعجب کرده بود. ری به ما گفت " دختر من حقیقت را گفت. تحمل برادر من خیلی سخت است و زن او از خودشم بدتره. تمام مدت غر میزنند و آدم دوست نداره با اونا باشه".
" او برادر من است و من احساس می کردم وظیفه دارم که تمام وقت با هم باشیم، ولی همیشه ناراحت بودیم. من به مایک زنگ زدم و به او گفتم که با خانواده این آخر هفته میرویم سفر".
وقتی می خواهید کنترل زندگی خود را داشته باشید ، دو کار اساسی باید انجام دهید. اول اینکه برنامه ریزی برای مسیر زندگی خود داشته باشید. شما نمی توانید بگویید " فکر کنم که کارم خوبه، فکر می کنم که زندگیم خوبه". شما باید تصمیم بگیرید که چه کنید و آن مسیر را پیگیری کنید.
خیلی از آدم ها جریان تصمیم گیری های خود را یادداشت می کنند.فکر می کنند و در مورد چیزهایی که در زندگی برای آنها مهم است ، یادداشت بر می دارند.
این سوال را جدی می گیرند " موضوع زندگی من چه باید باشد؟" و در مورد آن فکر وتحقیق می کنند.روزخود را شب نمی کنند چون بعضی چیزها برای آنها عادت شده است.
کاردوم اساسی ای که باید انجام دهید، این است که افراد دور و بر خود را انتخاب کنید. باید افرادی دور وبر خود داشته باشید که از مسیر زندگی شما پشتیبانی کنند.
کسانی را که انتخاب می کنید مهم ترین تعیین کننده نیرو و شور وهیجان شما هستند. هیچ چیز مهم تری از این وجود ندارد.
چگونه می خواهید به اهداف زندگی خود برسید وقتی که نیروی گرانبهای خود را برای آدم هایی تلف می کنید که فقط نیروی شما را می گیرند و چیزی به شما نمی دهند؟
ری تصمیم گرفت که دیگر وقت زیادی با برادر و زن برادر خود صرف نکند. با زمان ری نیروی بیشتری پیدا کرد و توانست نفس بکشد.
پس از چند هفته مایک به ری زنگ زد و گفت "ری ، من بیماری ای دارم که شما دیگر به ما سر نمی زنید؟ من دیگر ارزشی برای تو ندارم؟"
ری از جواب خود متعجب شد، پاسخ داد " مایک تو برادر من هستی و من تو را دوست دارم ولی واقعا سخته با همدیگر باشیم. تو تمام وقت از همه چیز می نالی، گلایه داری ، در مورد کار، در مورد دولت. من دفعه آخری را که با هم بودیم و گفتیم و خندیدیم، به یاد ندارم".
مایک با عصبانیت گفت " خب من خیلی مشکل دارم". ری داشت گوش می داد، هیچ وقت از زمانی که بچه بودند به یاد نداشت که مایک حرف بزنه ، احساسات خودش را بگه.
ری پرسید "دوست داری در این مورد صحبت کنی؟"
مایک گفت "نمی دونم"، من الآن چهل سالمه ، زندگیم باید بهتر بود. واقعا نمی دونم چکار کنم".
ری داشت فکر می کرد، مایک داشت به طریق خودش درخواست کمک می کرد.
ری گفت " پس آخر هفته با هم نهار بخوریم وگپی داشته باشیم".
خیلی از آدم های منفی و بد اخلاق این رفتار را دارند چون نمی توانند این دیواری را که بین خودشان و دیگران کشیده اند ، مرتفع کنند.
این احساس را ندارند که توانایی تغییر زندگی خود را داشته باشند. نمی دانند از کجا شروع کنند.
ری نیروی خود را به دست آورده بود و می خواست به برادرش کمک کند . درعین حال ری می خواست مرزهای خود را با مایک تعریف کند، کاری که قبلا هیچ وقت نکرده بود.
ما مجبوریم مدام زجری را تحمل کنیم وقتی که آدم هایی را تحمل می کنیم که همیشه عصبانی هستند، آب زیر کاه هستند، از پشت چاقو می زنند. اگر اجازه این کار را بدهیم ، توسری خور می شویم.
ولی شما توسری خور نیستید. شما می توانید آدم های مخرب را از زندگی خود خارج کنید و می توانید با کسانی که تصمیم به صرف وقت خود با آنها را دارید، مرزهای خود را تعریف کنید.
ما هیچ کمکی به آدم های ناراضی نخواهیم کرد اگر عصبانیت و خشم آنها را مانند یک اسفنج بمکیم. ما سعی می کنیم این کار را بکنیم ولی باز هم می آید.
ما این کار را می کنیم.حال ما بدتر می شود، حال آنها کمی بهتر می شود و ما از مسیر زندگی خودمان پرت شده ایم. ما مدیون به خودمان و دیگران هستیم که روی ما حساب باز می کنند و انتظار دارند که ما افرادی درست را برای محیط خود انتخاب کنیم.
هیچ تصمیم مهمتری از این وجود ندارد که چه کسانی اجازه ورود به حریم شما را داشته باشد. اگر این فرد مدیر مافوق شما باشد، که روح و روان شما را له می کند ،جستجوی کاری خود را شروع کنید.
به محضی که این جستجو را شروع می کنید ، حال شما بهتر خواهد شد. دیگر انرژی فکری و احساسی خود را صرف تغییر فکر رئیس خود نخواهید کرد. شما تمرکز خود را بر روی مدیر دیگری انتقال خواهید داد که منتظر شما است.
شما می توانید مرزهای خود را با مادر خودتان ، خواهر و برادر و یا همسر خود تعریف کنید.
خیلی از کسانی که سعی بر تغییر زندگی خود دارند ، به این نتیجه می رسند که دلیل این بوده که شریک یا همسری داشته اند که همواره از آنها می خواسته که مانند گذشته باشند ، تغییری به خود ندهند ، با اینکه می بینند که شریک یا همسر آنها ناراضی است و خوشحال نیست.
زیاد می بینید همسر یا شریکی را که می گوید "نیاز به تغییر نیست. دنبال کار جدید نرو. لازم نیست که دنبال این باشی که که هستی ، مسیر زندگی تو چیست. بگذار همه چیز مثل قدیم باشد."
وقتی که پیش می روید و بالا میروید ، شاید همسر شما هم خودش را تحت فشار پیشرفت ببیند. این ممکن است موجب نگرانی شود. بعضی اوقات یک همسر و یا شریک می خواهد که شما در بدبختی خود بمانید.
حالا می توانید با یک تست کوچک دریابید که چه کسانی در زندگی شما، شما را بالا می برند و چه کسانی پایین. یک تکه کاغذ بردارید و اسامی پنج تا ده نفری را که در زندگی بیشترین وقت را با آنان صرف می کنید، یادداشت کنید.
کدام از این افراد به شما انرزی و نیرو می دهند و کدامشان سعی می کنند شما را خرد کنند؟ می توانید جوری زندگی خود را برنامه ریزی کنید که با بیشتر با آدم های انرژی زا در تماس باشید و کمتر با انرژی خوران؟
تعجب خواهید کرد زمانی که می بینید چه تغییر مثبتی در زندگی شما بوجود آمده وقتی که کنترل انرژی انسانی محیط خود را بدست می گیرید. و صبر کنید که ببینید فراگیری شما هم در زندگی سریع تر میشود.

 

شرکت پرستو بهاران شرق، تهران
منابع انسانی : شناسایی، ارزیابی و معرفی مدیران کادر میانی و ارشد، تکنیک های مختلف و تخصصی مصاحبه، پیاده سازی پروسه های برون سپاری،معرفی متخصصین خارجی، آموزش حضوری و مجازی، سنجش عملکرد سازمانی
88457893



برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید
نظری در ارتباط با این مقاله یافت نشد